معتقدین به مدرنیته نهتنها ادعای توانایی جایگزین کردن ادیان ابراهیمی و طبیعی را دارند بلکه معتقد هستند که باید تمام معانی و ارزشهای بر گرفته از آنها نیز جایگزین شوند که با توجه به پیشرفتها و موفقیتهای علم مدرن استخراج معانی را نیز از آن متصور هستند. ازاینرو، باوری به پذیرش بدون قید و شرط هر گزارهای است که برگرفته از «علم مدرن» است، یا «علمی» قلمداد میشود در ذهن این افراد وجود دارد. امّا، از نیمۀ دوم قرن بیستم میلادی در میان برخی از اندیشمندان و دانشمندان مدرن این باورها، نهتنها، مورد تردید قرار گرفتند؛ بلکه معرفت برگرفته از علم مدرن نیز خدشهپذیر معرفی شد. در همین راستا، قلمروی شناخت علمی نیز بسیار محدود تعریف شد و شعار کشف قوانین طبیعت در قرن نوزدهم میلادی وجود داشت بهتدریج جای خود را به توصیف طبیعت، سپس به توصیف پدیده، و درنهایت به بیان «رخداد» داده است. پرسش اصلی این مقاله، نسبت «علم مدرن» با عالم واقع و اعتبار معرفت حاصل از آن است. در این بررسی با روشی تحلیلی و انتقادی به تعریف علم مدرن وسپس چالشهای فنی و معرفتی علم مدرن خواهیم پرداخت.