<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>آموزه های حکمت اسلامی</title>
    <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/</link>
    <description>آموزه های حکمت اسلامی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 08 Dec 2024 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 08 Dec 2024 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بررسی فلسفی ارتباط نفس و بدن در تجربه‌های نزدیک به مرگ از آغاز تا انجام با تاکید بر دیدگاه صدرالمتالهین</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_675.html</link>
      <description>تجربه‌های نزدیک به مرگ از سوی افراد مختلف که متعلق به پایگاه‌های عقیدتی و فرهنگی یکسان هم نیستند این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که آیا بر اساس مبانی حکمت متعالیه و نظرات ملاصدرا می‌توان چنین ادعاهایی که دست‌کم شامل سه عنصر اصلی، مفارقت نفس از بدن، زندگی موقت و دارای ادراکات جدید نفس بدون بدن و نهایتاً بازگشت نفس به بدن را پذیرفت؟ پژوهش حاضر به روش تحلیلی - توصیفی و با رویکرد کتابخانه‌ای در پی پاسخ به مسئله بوده است. تحقیقات نشان داد، می‌توان دو فرضیه را مطرح کرد: یکی آنکه انسان مرگ موقت اخترامی حاصل از آسیب‌دیدن بدن را تجربه می‌کند. یعنی به طور کلی نفس علاقه تدبیری به بدن عنصری را از دست می‌دهد و به‌صورت موقت در عالم برزخ و با بدن برزخی به سبب تناسخ ملکوتی، زندگی می‌کند و نهایتاً به بدن مادی بازمی‌گردد. دوم آن که آنچه برای افراد تجربه‌گر رخ می‌دهد صرفاً به سبب ضعیف شدن علاقه نفس به بدن است و منتهی به مرگ حتی موقت فرد تجربه‌گر نمی‌شود. به‌موجب تضعیف تعلق تدبیری نفس به بدن، بدن امکان همراهی با نفس را در حرکت جوهری از دست می‌دهد؛ اما نفس که منهای بدن نیز قادر به ادراک است در عالم ادراک سیر می‌کند و پس از درمان بدن و بازیابی، امکان حرکت به آن بازمی‌گردد. البته در این اثر، احتمال وقوع هر دو فرضیه به‌حسب موارد و افراد مختلف ممکن دانسته شده، هر چند ابتنای فرضیه دوم بر مبانی حکمت متعالیه مستحکم‌تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان سنجی انتقال آگاهی به انسان از طریق تراشه‌های مغزی از دیدگاه حکمت متعالیه</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_819.html</link>
      <description>با پیشرفت فناوری دیجیتال و افزایش کارایی رایانه‌ها، فناوری‌های رایانه‌ای در زندگی انسان‌ها رسوخ پیدا کردند، از جمله این فناوری‌ها تراشه‌های مغزی است. تراشه‌های مغزی در بدن انسان کاشته می‌شوند و به دلیل ارتباط مستقیم با بدن انسان، تاثیرات آنها روی انسان بسیار بیشتر از سایر فناوری‌ها است، در نتیجه علاوه بر اینکه تحقیق در فناوری‌های جدید ضرورت دارد، مسئله تراشه‌های مغزی نیز حائز اهمیت ویژه‌ای است. نگاره حاضر با شیوه توصیفی-تحلیلی و بر اساس مبانی حکمت متعالیه به بررسی امکان انتقال آگاهی بین انسان و رایانه توسط تراشه‌های مغزی می‌پردازد. در این پژوهش با تکیه بر تجرد علم و نفس و همچنین حصول علم به شیوه علیت و اتحاد، اثبات گردید که ارتباط مستقیم تراشه‌های مغزی با نفس انسانی از منظر حکمت متعالیه محال است. در مقابل با توجه به حدوث جسمانی نفس، ترکیب اتحادی بین بدن به‌عنوان ماده و نفس به‌عنوان صورت و در نهایت رابطه تاثیر و تاثری شدید بین بدن و نفس، این نتیجه به دست آمد که چنانچه تراشه‌های مغزی از واسطه بدن استفاده کنند می‌توانند با تاثیر روی بدن بر روی نفس تاثیر بگذارند. در نتیجه از دیدگاه حکمت متعالیه انتقال آگاهی میان انسان و تراشه‌های مغزی به واسطه بدن ممکن است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تحلیلی رساله‌ای از جلال‌الدین سیوطی در «معرفت نفس»</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_820.html</link>
      <description>جلال الدین سیوطی که از اندیشمندان بزرگ مسلمان به شمار می‌آید، رساله مختصر و مفیدی با عنوان &amp;amp;laquo;الْقَوْلُ الْأَشْبَهُ فِی حَدِیثِ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ&amp;amp;raquo; نگاشته است. از آنجا که رساله یادشده به آموزه بلند &amp;amp;laquo;معرفت نفس&amp;amp;raquo; و حدیث شریف مذکور پرداخته و شامل جنبه‌های حکمی و فلسفی متعددی است، پژوهش حاضر به بررسی تحلیلی- توصیفی این رساله می‌پردازد. رساله در سه بخش سند حدیث، وجوه دلالت حدیث، و امکان شناخت نفس سامان یافته است. یافته‌های تحقیق حکایت از آن دارد که نظر سیوطی درباره &amp;amp;laquo;عدم صحت سند حدیث&amp;amp;raquo; مردود است. دیدگاه او درباره &amp;amp;laquo;عدم امکان شناخت نفس&amp;amp;raquo; ناقص است، زیرا وی به حیثیات مختلف معرفت‌شناختی نفس نظر نداشته است. و در &amp;amp;laquo;وجوه دلالی حدیث&amp;amp;raquo;، بیشتر ملازماتی که میان شناخت نفس و شناخت رب برقرار نموده، براساس مبانی فلسفی و حکمی قابل دفاع می‌باشد. نوشتار حاضر، در پرتو واکاوی رساله یادشده، ضمن آشکارنمودن وجوه متعدد کاربست معرفت نفس در معرفت رب، به یک تقسیم‌بندی بدیع در تبیین &amp;amp;laquo;رابطه معرفت نفس و معرفت رب&amp;amp;raquo; رهنمون گشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کیفیت رابطه ذات و صفات خداوند در عرفان</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_824.html</link>
      <description>یکی از مباحث مهم در حوزه خداشناسی که از دیرباز ذهن اندیشمندان مسلمان را به خود معطوف نموده؛ بررسی کیفیت رابطه ذات و صفات خداوند می باشد. این مبحث در عرفان نیز از جایگاهی ویژه برخوردار است تا بدان جا که؛ عرفا، موضوع اصلی عرفان نظری را به خداوند، اسماء و صفات او اختصاص داده‌اند. لذا این مقاله که به روش تحلیلی و کتابخانه‌ای انجام شده است، درپی بررسی این مسأله می‌باشد که آیا از منظر عرفا صفات خداوند صرفا در مرتبه‌ی واحدیت و احدیت موجود بوده و در مرتبه ذات، غیب‌الغیوب اسم و وصفی ندارد و یا ذات خداوند و به تعبیر عرفا مقام لابشرط مقسمی خداوند نیز متصف به صفات می‌شود؟ و در صورت چنین ادعایی کیفیت این صفات در آن مقام به چه نحو است و آیا می‌توان دلایلی بر این ادعا ارائه نمود یا خیر؟ با مطالعه و بررسی آثار اصلی عرفای مشهور، نتایجی اخذ شد که رابطه ذات و صفات را به‌گونه‌ای بیان می‌کند که فراتر از دیدگاه رایج ایشان است. نظر رایج در عرفان این است که صفات در مرتبه‌ی واحدیت و به نظر برخی در مرتبه‌ی احدیت می‌باشد و به مقام ذات راه ندارد چرا که صفات متعین هستند و ذات نامتعین، و مطلق نمی‌تواند متصف به امور مقید گردد. در این مقاله بر اساس مستنداتی از آثار عرفا بدین نتیجه اشاره شده است که در مرتبه ذات لابشرط مقسمی، می‌توان صفات را نیز به نحو لابشرط مقسمی لحاظ نمود؛ البته کنه حقیقت این صفات مانند کنه ذات مجهول و غیب‌الغیوب می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تحلیلی - انتقادی مبانی الهیات سلبی؛ با تأکید بر تباین وجودی خالق با مخلوق</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_825.html</link>
      <description>الهیات سلبی، یکی از مهم‌ترین مسائل کلامی است که بر شناخت و تفسیر سلبی صفات خداوند تأکید می‌کند. الهیات سلبی، مبانی متفاوتی دارد، اما هدف پژوهش حاضر، بررسی تحلیلی - انتقادی مهم‌ترین مبنای آن یعنی &amp;amp;laquo;تباین وجودی خالق با مخلوق&amp;amp;raquo; است که اندیشمندان گوناگونی با مبانی فکری متفاوت، آن را به‌عنوان اساس الهیات سلبی پذیرفته‌اند. پیروان الهیات سلبی، دلایلی همچون نفی سنخیت در ذات، صفات و افعال؛ تنزیه و نفی تشبیه، تلازم خلقت با کثرت و تباین موجودات، آیات و روایات و... را برای اثبات تباین مطرح کرده‌اند. با تحلیل و بررسی این دلایل، ناسازگاری آن‌ها با مبانی حکمت متعالیه روشن می شود. مهم‌ترین مبانی حکمت متعالیه که بر اساس آن‌ها تباین وجودی خالق و مخلوق به عنوان اساس الهیات سلبی نقد می‌شود، عبارت‌اند‌از: وحدت وجود، سنخیت میان علّت و معلول و اشتراک معنوی وجود. افزون بر ناسازگاری تباین تامّ با مبانی حکمت متعالیه، برداشت‌های پیروان الهیات سلبی از آیات و روایات برای اثبات تباین تام، صحیح نبوده و دارای اشکالات فراوانی است که از جمله آن‌ها می&amp;amp;lrm;‌توان به آیت نبودن مخلوقات برای خدا؛ مطرح بودن بینونت وصفی نه عزلی در روایات؛ ناتوانی از تفکیک مقام ذات با مقام صفات در روایات و... اشاره کرد. همچنین تباین وجودی میان خالق و مخلوق برپایه نفی تشبیه، موجب اثبات ضدّ برای خداوند متعال، شکاکیت و بی ایمانی، اشتراک لفظی و... می‌شود. در پایان باتوجه‌به نقد نظریه تباین وجودی خالق با مخلوق، این نتیجه به دست آمد که این مبنا برای قائل‌شدن به الهیات سلبی، ناکافی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تحلیلی جایگاه و نقش عقول طولی در فلسفه صدرایی</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_832.html</link>
      <description>عقول طولی جایگاه هستی شناسانه و معرفت شناسانه خاصی در فلسفه اسلامی دارند. ملاصدرا نیز مانند حکمای پیشین دلایل متعددی برای اثبات عقول طولی ارائه می دهد که برخی از دلایل ناظر به بعد هستی شناسی و برخی دیگر ناظر به بعد معرفت شناسی آنها می باشد.در این نوشتار با شیوه توصیفی- تحلیلی دلایل هستی شناختی و معرفت شناخی عقول طولی براساس مبانی خاص حکمت متعالیه صدرایی مورد بازخوانی و تحلیل قرار گرفته است تا جایگاه و میزان نقش آنها در فلسفه صدرایی آشکار شود. شایان ذکر است آنچه که از ظاهر عبارات ملاصدرا در این خصوص استنباط می شود متفاوت از آن چیزی است که از مبانی و دقائق فلسفه صدرا استنباط می شود. در نهایت این نتیجه حاصل شده که با دقت در مبانی خاص حکمت متعالیه همچون اصالت و وحدت وجود، ارجاع علیت به تجلی و تشأن، و... نقش هستی شناسانه و معرفت شناسانه عقول طولی در عالم به غیر واگذار شده و جایگاه آنها در سلسله هستی فقط بر اساس قاعده امکان اشرف قابل توجیه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل هستی‌شناسانه نحوه وجود نفس در حکمت متعالیه؛ گذار از دوگانگی مادی-مجرد بر مبنای تشکیک وجود</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_835.html</link>
      <description>تبیین حقیقت نفس و چگونگی ارتباط آن با بدن، همواره از چالش‌های بنیادین در دوگانه‌انگاری‌های فلسفی بوده است. در حالی که حکمت مشاء بر مبنای تغایر ذاتی ماده و مجرد، نفس را جوهری مفارق و ارتباط آن با بدن را عرضی می‌دانست، حکمت متعالیه با تغییر چارچوب از ماهیت به وجود، طرحی نو درانداخت. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد هستی‌شناسانه، به واکاوی نحوه وجود خاص نفس انسانی و چگونگی اجتماع حیثیات مادی و مجرد در هویت واحد آن می‌پردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که صدرالمتألهین با استناد به اصالت وجود، تشکیک در مراتب هستی و حرکت جوهری، نفس را نه در عرض عوالم سه‌گانه (ماده، مثال و عقل)، بلکه حقیقتی &amp;amp;laquo;سِعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جامع&amp;amp;raquo; معرفی می‌کند که محیط بر این عوالم است. بر این اساس، نفس در بدو حدوث، عین تعلق به ماده و دارای ترکیبی اتحادی با بدن است (جسمانیة الحدوث) و در بستر حرکت اشتدادی، بدون آنکه دچار گسست هویت شود، مراتب تجرد را طی می‌کند (روحانیة البقاء). نتیجه آنکه دوگانه &amp;amp;laquo;مادی-مجرد&amp;amp;raquo; در ساحت نفس، نه به معنای تناقض یا ترکیب انضمامی، بلکه بازتابی از &amp;amp;laquo;وحدت تشکیکی&amp;amp;raquo; است؛ به‌گونه‌ای که نفس در عین تجرد، شئون مادی خود را به نحو &amp;amp;laquo;رقیقه&amp;amp;raquo; حفظ کرده و مصداق بارز &amp;amp;laquo;وحدت در عین کثرت&amp;amp;raquo; می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روش‌شناختی نسبت ادراکات عقلی با برخی از مسائل اصولی و فقهی: مطالعه‌ای بر مبانی و دیدگاه شهید صدر</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_882.html</link>
      <description>ناسازگاری یافته های عقلی و گزاره های شرعی، چالشی دیرین برای متفکران دینی و فیلسوفان دین بوده است. این مشکل تنها اختصاص به الهیات و کلام ندارد، بلکه محل گفتگوی اصولیان نیز بوده است؛ چراکه رابطه عقل با گزاره‌های شرعی، اصول و قواعد مربوطه در این دانش نیز ثمرات مهمی دارد. شهید صدر از جمله متفکران معاصر است که با صورت‌بندی نسبتا جدید در علم اصول به مواجهه این مسئله رفته است. بر این اساس، مسئله نوشتار حاضر چگونگی رابطه عقل و نقل از منظر علم اصول فقه و روش‌شناسی استنباط حکم شرعی است. اهمیت این مسئله در تبیین جایگاه عقل در استنباط حکم شرعی و نقش آن در تبیین حدود و جزئیات قواعد اصولی است. افزون بر اینکه تبیین جایگاه عقل در استنباط احکام شرعی، تأثیر مستقیم بر نحوۀ دین‌داری دارد و به نوعی به صورت‌بندی فلسفۀ دین‌داری منجر می‌شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد شهید صدر در مسائل مختلف از جمله وجوب تخییری، اجتماع امر و نهی، اخذ علم به حکم در موضوع حکم و... به زوایایی از این موضوع اشاره می‌کند و رویکردی عقل‌گرایانه را در پیش می‌گیرد؛ برخلاف دیگرانی که از مسیر نص‌محوری و نقل‌گرایی به تصویر دیگری از قواعد اصولی رسیده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی انتقادی ادلّه وجوب وجود مطلق در تمهید القواعد ابن‌تُرکه اصفهانی</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_889.html</link>
      <description>نظریه وحدت شخصی وجود، به عنوان یکی از ژرف‌ترین دیدگاه‌های هستی‌شناختی، همواره با چالش امکان اثبات عقلی مواجه بوده است. صائن‌الدین ابن‌تُرکه اصفهانی در &amp;amp;laquo;تمهید القواعد&amp;amp;raquo; با اقامه شش دلیل عقلی، کوشیده است وجوب ذاتی &amp;amp;laquo;وجود مطلق&amp;amp;raquo; را به عنوان مقدّمه این نظریه به اثبات رساند. پرسش محوری پژوهش حاضر این است که آیا این ادلّه از خودبسندگی برهانی برای اثبات مستقلّ مدعا برخوردارند، یا کارکرد آن‌ها عمدتاً به تبیین درونی منظومه وحدت شخصی وجود محدود می‌شود؟ این پژوهش با روش تحلیلی-انتقادی و با بهره‌گیری از متن اصلی تمهید القواعد و مهم‌ترین شروح آن (عین نضّاخ آیت‌الله جوادی آملی و عرفان استدلالی استاد معلّمی)، نخست به بازسازی منطقی ادلّه شش‌گانه و شناسایی مفروضات پنهان آن‌ها می‌پردازد. سپس ادلّه را بر اساس معیارهای سه گانه انتقادی(تمایز ساحت مفهوم و مصداق، کشف مصادره به مطلوب، و تفکیک ضرورت ذاتی از ضرورت ازلی)، مورد ارزیابی قرار می‌دهد. یافته‌ها، حاکی از آن است که این ادلّه، علیرغم برخورداری از انسجام درونی و اتکا به اصول بدیهی عقلی، به دلیل پیش‌فرض گرفتن وحدت مصداقی وجود (مصادره به مطلوب)، خلط میان احکام مفاهیم ذهنی و مصادیق عینی، و عدم تفکیک میان سطوح مختلف ضرورت، فاقد خودبسندگی برهانی برای اثبات مدعا هستند. به نظر می‌رسد کارکرد این استدلال‌ها، تبیین درونی، نظام‌مندسازی لوازم منطقی و تحکیم مبانی آن برای معتقدان از پیش قانع‌شده است. نوآوری مقاله حاضر در ارائه تحلیلی یکپارچه و انتقادی از تمامی ادلّه شش‌گانه، صورتبندی نظام‌مند نقدهای پیشین در چارچوبی واحد، و بازتعریف مرزهای اعتبار برهانی این ادلّه در سنت پژوهشی وحدت وجود است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فلسفی"إنَّ الشِّرکَ باطلٌ و الباطلُ لابرهانَ لَه بَل اَلبرهانُ عَلَیهِ" با ‌تأکید ‌بر مبانی حکمت متعالیه</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_885.html</link>
      <description>مسئله پژوهش حاضر، تحلیل فلسفی و تقریر گزاره‌ &amp;amp;laquo;إِنَّ الشِّرکَ باطِلٌ وَالباطِلُ لا بُرهانَ لَهُ بَلِ البُرهانُ عَلَیهِ&amp;amp;raquo; در باب برهان‌ناپذیری شرک ذاتی به‌مثابه باطل است. روش تحقیق، تحلیل مبتنی بر متون فلسفی ـ منطقی و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی است که با تأکید بر دیدگاه ملاصدرا سامان یافته است. در گام نخست، با تبیین معانی حق و باطل و نسبتِ تناقض میان آن دو، نقش حدّ وسط در اطلاق برهان ـ اعم از برهان إنّی و برهان لمّی ـ مورد تحلیل قرار می‌گیرد و در این چارچوب، شرک ذاتی به‌عنوان مصداق تامّ باطل، معرفی می‌شود. بر این اساس، فقدان ماهیت، نداشتن حدّ، و بی‌علّتیِ شرک، مبنای اصلی برهان‌ناپذیری آن از حیث &amp;amp;laquo;له&amp;amp;raquo; تلقی می‌گردد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که شرک ذاتی، به دلیل ممتنع‌بالذات‌بودن، نخست آن‌که وجود ندارد و ازاین‌رو، فاقد علل وجودی است؛ دوم آن‌که دارای ماهیتِ موجوده نیست، در نتیجه، علل ماهوی نیز ندارد و بدین‌سان از حدّ وسط محروم است؛ سوم آن‌که با فقدان حدّ وسط، امکان اقامه‌ برهان لمّی درباره آن منتفی است؛ و چهارم آن‌که در مورد امر ضروری‌العدم، هرچند اقامه‌ برهان &amp;amp;laquo;علیه&amp;amp;raquo; آن (برای انکار) ممکن است، اما برهان &amp;amp;laquo;له&amp;amp;raquo; آن (برای اثبات و ثبوت)، اساساً امکان‌پذیر نیست. نتیجه آن‌که شرک، از آن‌رو که باطل است، هیچ دلیل و برهانی برای اثبات آن وجود ندارد، هرچند برای نفی آن می‌توان برهان اقامه کرد. با توجه به نسبت تناقض میان توحید ذاتی (حق) و شرک ذاتی به‌مثابه باطل، تنها توحید ذاتی است که قابلیت اثبات و اقامه‌ دلیل و برهان را دارا است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تطبیقی – تحلیلی چیستی و مبادی انگیزه در روان‌شناسی و فلسفه</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_890.html</link>
      <description>انگیزه، به عنوان نیروی محرک رفتارهای انسانی، همواره مورد توجه حوزه‌های مختلف علمی بوده است. در روانشناسی، این مفهوم با تمرکز بر عوامل تجربی و الگوهای رفتاری مورد تحلیل قرار گرفته است. با این حال، از منظر وجودشناختی نیز می‌توان انگیزه را با نظر به عوامل و مبادی آن مورد بررسی قرار داد. از سوی دیگر، ماهیت تجربی و ظنی علوم تجربی، درک جامع از مبانی انگیزه را برای اندیشمندان علوم انسانی با چالش مواجه کرده است. هدف این مقاله، بررسی تطبیقی مبانی انگیزه از دیدگاه روانشناسی و فلسفه و ارائه چارچوبی یکپارچه برای پر کردن خلأ نظری موجود در این زمینه است. از همین رو، با استفاده از روش تطبیقی - تحلیلی، داده‌های روانشناسی و فلسفی استخراج و مقایسه شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در روانشناسی، انگیزه عمدتاً با محوریت بدن انسان و عوامل درونی و بیرونی مؤثر بر آن مورد بحث قرار می‌گیرد. در حالی که در فلسفه، انگیزه در پرتو نگاه به حقیقت تجردی نفس و با تأکید بر علل فاعلی، علل غایی و مبادی افعال تحلیل می‌شود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که این دو دیدگاه، با وجود تفاوت‌های مفهومی، مکمل یکدیگر بوده و در کنار هم می‌توانند درکی جامع و همه‌جانبه از انگیزه ارائه دهند و رویکرد جدید در مطالعه انگیزه و کاربردهای آن در حوزه‌های مختلف علمی و انسانی بیانجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انتقادی دیدگاه چوپرا در باب جاودانگی انسان بر اساس آراء ملاصدرا</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_898.html</link>
      <description>نگاه نو و ویژه معنویت های نوظهور به انسان و جایگاه او در هستی منجر به اتخاذ مبانی خاصی در انسان شناسی گردیده است که از مهمترین آنها جاودانگی انسان می باشد. هر کدام از چوپرا و ملاصدرا در جاودنگی مباحث مختلفی چون انواع مرگ، راههای جاودانگی و ... مطرح کرده اند. این پژوهش درصدد پاسخ به این سوال است که بر اساس دیدگاه های ملاصدرا چه نقدهایی بر جاودانگی انسان از نگاه دیپاک چوپرا وجود دارد؟ نتیجه بررسی و تحلیل دیدگاه‌های چوپرا و ملاصدرا بر  اساس تالیفات آن‌دو این است که هر دو در اینکه مرگ پایان کار انسان نیست بلکه در پس مرگ ظاهری و جسمانی، جاودانگی نهفته است اشتراک دارند. علاوه بر آن هر دو به مرگ طبیعی و اختیاری اعتقاد دارند و هر دو توصیه هایی برای مرگ اختیاری ارائه کرده اند. از جمله نقاط افتراق آن‌دو نیز در جهان بعد از مرگ است. ملاصدرا جاودانگی را در اتصال نفس به خدای متعال می داند لکن چوپرا جاودانگی را در پیوستن به آگاهی معنا می کند. درباره اندیشه چوپرا در جاودانگی می توان نقدهای متافیزیکی، نفس شناختی، الهیاتی و روش شناسی را مطرح کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد ظرفیت «علم مدرن» در بنیان‌گذاری معرفت فلسفی و معنای جهان‌شمول</title>
      <link>https://ahi.journals.hozehkh.com/article_899.html</link>
      <description>معتقدین به مدرنیته نه‎تنها ادعای توانایی جایگزین کردن ادیان ابراهیمی و طبیعی را دارند بلکه معتقد هستند که  باید تمام معانی و ارزش‌های بر گرفته از آنها نیز جایگزین شوند که با توجه به پیشرفت‌ها و موفقیت‌های علم مدرن استخراج معانی را نیز از آن متصور هستند. ازاین‌رو، باوری به پذیرش بدون قید و شرط هر گزاره‌ای است که برگرفته از «علم مدرن» است، یا «علمی» قلمداد می‌شود در ذهن این افراد وجود دارد. امّا، از نیمۀ دوم قرن بیستم میلادی در میان برخی از اندیشمندان و دانشمندان مدرن این باورها، نه‌تنها، مورد تردید قرار گرفتند؛ بلکه معرفت برگرفته از علم مدرن نیز خدشه‌پذیر معرفی شد. در همین راستا، قلمروی شناخت علمی نیز بسیار محدود تعریف شد و شعار کشف قوانین طبیعت در قرن نوزدهم میلادی وجود داشت به‌تدریج جای خود را به توصیف طبیعت، سپس به توصیف پدیده، و درنهایت به بیان «رخداد» داده است. پرسش اصلی این مقاله، نسبت «علم مدرن» با عالم واقع و اعتبار معرفت حاصل از آن است. در این بررسی با روشی تحلیلی و انتقادی به تعریف علم مدرن وسپس چالش‌های فنی و معرفتی علم مدرن خواهیم پرداخت.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
