مسأله «معنای زندگی» از دیرینترین و در عین حال ماندگارترین پرسشهای فلسفی و وجودی بشر است که در سپهر اندیشه معاصر، بهویژه با گسترش بحرانهای هویتی و فروپاشی نظامهای معنا در جهان مدرن و پسامدرن، ابعاد تازه و پیچیدهای یافته است. برخلاف قرائتهای رایج در سنت فلسفی غرب که غالباً این پرسش را به حوزه روانشناسی یا اخلاق فرومیکاهند، حکمت متعالیه صدرایی آن را ریشهدار در ساختار هستیشناختی عالم و در نسبت وجودی انسان با حقیقت مطلق تبیین میکند. این پژوهش با رویکرد تحلیلی–توصیفی و اتکا به منابع اصیل صدرایی، برای نخستینبار چارچوبی منسجم، سهلایه و در عین حال کاربردی را ارائه میدهد که بر پیوند همزمان مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و غایتشناختی مبتنی است. نوآوری این تحقیق در بازسازی نظاممند معنای زندگی بر اساس مبانی حکمت متعالیه و تطبیق آن با نیازهای جهان معاصر نهفته است، به گونهای که میتواند هم تبیین مفهومی تازهای ارائه دهد و هم الگویی عملی برای بازتعریف جایگاه انسان در نظام آفرینش فراهم سازد. یافتهها نشان میدهد که در نگاه صدرایی، معنای زندگی حاصل درهمتنیدگی سه ساحت یادشده است و هرگونه گسست از این نسبت وجودی، به زوال یا فروکاهی معنا منتهی خواهد شد.